کاش

همین آدم ها مث

دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه ی قبل از رها کردن دست،

با نوک انگشتهاش به دست هایت یک فشار کوچک می دهد....

 

 راننده تاکسی ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید:

روز خوبی داشته باشی دخترم...

 

 آدم هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی،

دستپاچه رو برنمی گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند...

 

آدم هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی اتوبوس هست،

بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند...

 

#8718

 

 آن هایی که هر دستی جلویشان دراز شد به تراکت دادن، دست را رد نمی کنند.

هر چه باشد با لبخند می گیرند

و یادشان نمی رود همیشه چند متر جلوتر سطلی هست،

سطل هم نبود کاغذ را می شود تا کرد و گذاشت توی کیف.

 

 دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند،

مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتر یادداشتی،

نشان کتابی، پیکسلی...

 

 آدم هایی که از سر چهارراه نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.

 

آدم های اس ام اس های آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب،

به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدم های اس ام اس های پرمهر بی بهانه،

حتی اگر با آنها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.

 

#2650 

 

آدم هایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند که مثلاً تو را می خوانم

و بعد هر یادداشت غمگین،

خط هایی می نویسند که یعنی هستند تا در غمت شریک شوند و از آن بکاهند،

کسانی که غم هیچکس را تاب نمی آوردند...

 

آدم هایی که حواسشان به گربه ها هست، به پرنده ها هست.

 

آدم هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی،

زود صندلی کنارشان را به لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.

 

آدم هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند،

توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند  و روی جدول لی لی می کنند.

 

همین آدم ها، چیزهای کوچکی هستند

که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن...

ای کاش ما هم یکی از این آدم ها باشیم.

ای کاش ...

 

#6474

/ 59 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهرزاد قصه گو

آدم ها زود پشیمان میشوند… ! گاهی از گفته هایشان، گاهی از نگفته هایشان… گاهی از گفتن نگفتنی هایشان… و گاهــــــــــــــــی هم از نگفتن گفتنی هایشـــــــان[گل]

ساناز

هی تو اشتباه متوجه شدی... گفته بودم لب تر کنی برات میمیرم... اما نه به قیمت اینکه... لبانت را با دیگری تر کنی...!!![گل]

ساناز

نقاشیش خوب نبود , اما راهش را خوب کشید و رفت![نگران]

ساناز

شرم دارم به مادرم بگویم: آن که بخاطرش قلبت راشکستم... تنهایم گذاشت...

ayda

روزی ازم پرسیدی بزرگترین آرزوت چیست ؟ گفتم بر آورده شدن آرزوی تو ! ولی ندانستم آرزوی تو جدایی از من است . . .

آرزو آرش

آپم. یه آپ به یاد بچگیهامون. نظر یادت نره

مریم

اگر دیگران را ... در مشقتها و گرفتاریها ، دلداری دهیم ... خود نیز تسکین می یابیم ... ! آبراهام لینکلن

کلبه شعر

درد یک پنجره را پنجره ها میفهمند/معنی کور شدن را گره ها میفهمند/سخت بالا بروی ساده بیایی پایین/قصه تلخ مرا سرسره ها میفهمند/انچه از رفتنش امد بسرم را فردا/مردم از خواندن این نوشته ها میفهمند.......

مورد خاص

:)