سکوت


چشمانم را می بندم

کاش میشد بیش از این "سکوت" کرد

کاش این واژه های امانتی دست نخورده باقی می ماند

اینها تقصیر من نیست

و یا من زیادی خود را آرام نشان می داده ام

وحقیقت تلخ من بی صدا پشت پنجره ها

برایم دست تکان می دهد...

با این بی اعتنایی

همهمه ی درون من

این همه تنهایی را چگونه به دوش می کشد

"آرام باش آسمان"

این ها از آن من است ...

منی که زمان زیادی ندارم

تا "باران" را آشتی دهم با "خاک"

تاوان عاشقی باید بیش از این ها پرداخت

 

 


 

/ 4 نظر / 11 بازدید
بهمن

سلام ممنونم که به وبلاگم سر زدین بعد مدتها برگشتم شما هم وب زیبایی دارین [گل][گل]

بهمن

سلام بهم سر بزنین [گل]

مریم

دلــــم جاده اي مي خواهد که ببـــرد مـــرا و بـــرنگـــردانـــد هــرگـــز . .

asal

نه التماس داشتنت رامی کنم ‏ نه التماس رفتنت را ‏
‏ ‏ پرنده هرکجابرود ‏‏‏ به آشیانش برخواهدگشت ‏
‏...