باید از اون یه تیکه بگذرم

اینقدر سخت شکست که صدای ترک خوردنش

هر شب تو خواب توی گوشم می پیچه!!!

اما وقتی بیدار میشم بازم اون صدا میاد..

صدایی که با بارش اشکام هم نوا میشه و قطره قطره هاش توی کاسه ی دلم میریزه..

دلی که هر لحظه تپید فقط و فقط از همه دنیا یکی رو بیشتر ندید..

اما همون یکی از همه دنیا فقط من یکی رو ندید..

حالا.. هر شب قبل از خواب با تیکه پاره های دلم پازل بازی می کنم

اما همیشه یه تیکش نیست

یه تیکه ای که گمش کردم!!!

اما اینو خوب میدونم که اون یه تیکه رو نباید بین دستای این رهگذرا جستجو کنم...

باید از اون یه تیکه بگذرم

باید اونو از یاد ببرم شاید حتی یه روز بتونم یه تیکه جدید برای پازلم بسازم

اصلا مگه پازل ناقص چه عیبی داره

این همه نقص تو این دنیاست

پازل قلب منم یکیش!!!

 

/ 8 نظر / 20 بازدید
ana

بالاتر از سیاهی هم “رنگ” هست … مثل رنگ این روزهای من ! [گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]

ana

خـَستـﮧ شـُدم !●● ●● از بـَس بـﮧ آدمهــآیے کـﮧ مے خـوآטּ جــآے تـُـو رو تـوے قــَلبم بـگیـرَטּ●● ●● گــُفتـَم :●● ●● ببخشیــد اینجــآ جــآے دوستـَمـﮧ ،●● ●● " الـ ـ ــ ــآטּ " بـَر مے گــَرده

سپیده

سلام وب خیلی خیلی قشنگی داری[گل] خوشحال میشم با هم تبادل لینک کنیم[قلب]

مریم

زندگی با گریه "ما" اغاز میشود.. و با گریه "دیگران" به پایان میرسد.. سعی کنیم در فاصله بین این دوگریه، تا حد امکان بخندیم...

سپیده

سلام وب خیلی خیلی قشنگی داری[گل] خوشحال میشم تبادل لینک کنیم[قلب]

مریم

بزرگ که میشوی غصه هایت زودتر از خودت قد میکشند..دردهایت نیز غافل از اینکه لبخند هایت را در البوم کودکیت جا گذاشته ای.. شاید بزرگ شدن اتفاق خوبی نباشد

ana

باران که می آید به خودت میرسی عطر تلخ بویت را میزنی و سر قرار میروی ! امروز زیر باران جشن است او دلبری میکند و تو مدام نـــازش را میخری ! دستش را محکم میگیری . . . آرام در آغوشت محوش میکنی و او گرم میشود از این همه احساس . . . او هم دزدکی نــگاهت میکند ، دختر است دیگر ! و برایت لبخند میزند لبخندی به کوچکی و شیرینی قند ! و آن جاست که قند در دلت آب میشود . . . او میشود تمام آرامــشت . . . و تو میشوی پـــناهگاهـش . . . به راستی که جشن زیبایی خواهد بود در زیر قطرات بلورین باران . . .