پروفایل نویسنده

آرشیو مطالب

کلیه مطالب این وبلاگ

طراح قالب : آی تم



خدایا ... !!! من که غصه هایم را سر وقت می خورم ... پس چرا خوب نمی شود ... ؟! درد هایم ... !!!
سخت است بودن در جائیکه خواسته هایت چیز نامناسبی تلقی می شود
همیشه از اینکه زیر ملامت  نگاه های ناچیز خودم را ، اهدافم را ، پنهان کرده بودم خسته ام . این خستگی هرزه انگار از تولد با من بود . به سمت هرچه که رفتم برای ادامه دادنش شوقی نداشتم . هیچ چیز را آنطور که باید و شاید نخواستم و نپذیرفتم

گاهی نیاز دارم کسی را داشته باشم تا حرف ها و آرزوهای مرا بی آنکه به زبان آورم  بفهمد..بداند ..خسته ام . از اینکه همیشه نقش یک کوه را بازی کرده ام بیزارم.آنقدر حرف به دل دارم که به سرم زده  دل را اندازه بگیرم و ببینم هنوز چقدر ها جا دارد تا درد درونش بریزم . میکشد که هیچ وقت نتواند از خود دفاع کند .

کاش بود آنکس که :

وقتی از آرمان هایم به او می گفتم  می دانست چه بایست کرد ؟می دانست از کدام سمت دستم را مهربانانه بگیرد و ببردم  درست مثل دانش آموز اول دبستان که گستره  دانش  معلمم پاسخ همه ی دغدغه های نگفته ام بود .

دوست دارم باشد آنکس که هر چیز ناممکن را برایم ممکن می کرد .


برچسبـهـ ـا :
٢٤ آبان ۱۳٩٢ ٩:٤۱ ‎ب.ظ |- سکوتــ پاییز -| نظرات ()

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



aytem.ml