پروفایل نویسنده

آرشیو مطالب

کلیه مطالب این وبلاگ

طراح قالب : آی تم



خدایا ... !!! من که غصه هایم را سر وقت می خورم ... پس چرا خوب نمی شود ... ؟! درد هایم ... !!!

حتی نگفتیم خداحافظ..

تو هم رفتی ، مثل همه قصه های تکراری زندگی من.

حالا تو فقط ، تکرار دوباره یک قصه کهنه هستی.

دیگر نه اصراری به ماندنت و نه انکار رفتنت...

هیچ چیزی در من نیست جُز مشتی تصویر و خاطره

که می گذارم توی صندوقچه کنار همه رفته ها.

نه اشکی ، نه بغضی ، نه حتی نگاهِ لرزان نگرانی که از تکرارش خسته ام.

این یک بار را می خواهم صاف و مستقیم

خیره شوم به چشمانم و بگویم به درک!

این رفتن برگشتنی نداره...

تو باور کن که من خوشبختم و به بختِ خویش، خوش خیال می خندم

و نمی خواهم بزرگ شوم و فقط می خواهم برای بزرگ شدنم رویا ببافم.

با سری که روی شونه های خودم گذاشتم

نه شانه دیگری که به هیچ شانه ای امیدی نیست.

چه دلتنگ باشم و چه نباشم.

باور کن می روم و دیگر به هیچ هوایی برنمی گردم.

حتی آفتابی ترین هوا هم گرمم نمی کند ، بس که اینجا سرد است.

هوای عاشقی هایم حواله به همان دلتنگی های گاه و بیگاه.

بگذار فقط خاطره باشند و چند خطی روی بی خطی های این گذر،

برای دلم که طعمش را یدک بکشد ،

برای فرداها که آن هم نمی دانم برای چه؟!

برای خالی نبودن عریضه و غریزه شاید ...

اصلا دلم میخواهد آنقدر در رفتن فرو روم

که راه بازگشت را گم کنم و هی دور شوم و دور شوم.

می بینی؟!

بس که اندوه به جانم بارید ، خرافات مثل علف هرز در حرفهایم رویید...

از اندوهگین بودنم که فاکتور بگیری ،

انگار حالم خوب است و دلتنگی ها را هم خیالی نیست 

زندگی که خیال منبسط شدن ندارد

 

 

#15710


برچسبـهـ ـا :
۱٩ آبان ۱۳٩٢ ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ |- سکوتــ پاییز -| نظرات ()

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



aytem.ml