پروفایل نویسنده

آرشیو مطالب

کلیه مطالب این وبلاگ

طراح قالب : آی تم



خدایا ... !!! من که غصه هایم را سر وقت می خورم ... پس چرا خوب نمی شود ... ؟! درد هایم ... !!!

 


نیمه شب چشم بر چشمان غروب کرده ات دوختم ویک رویای برباد رفته طلوع کرد.


با رنگ  سرد حسرت  جای خالی ات را بر ذره ذره کالبد ثانیه های بی جانم نقاشی کردم .

نیمه شبم ...مهمان دلضربه های نبودنت و ندیدنت شد.

چندین بارنامت را با سکوت ِ عمیق لبهایم فریاد کردم.

بابا... بابا ... بابا ...! کاش در غریبی  این روزها ..ریسمان  آسمان را نمی گرفتی


چه وسعتی دارد این فاصله های  کبود !

چه سراب  شوریده ای نهفته در هر لحظه از عبور !

چه بی تعبیر حسرت  نگاهم در امتداد جاده ی انتظار می دود بی آنکه نشانی از تو بیابد

چه ساده کرور کرور به یغما میرود هستی ام !

چه غمگینانه رها می شوم دردستان  تنهایی !

چه سوگوارانه لحظات  ملتهب تب دار در پی سقوطند !

چه شکسته و خاموش در انزوای خویشم !

چه سخت تمام  خویش را در حصار  دلتنگی گم کرده ام !

.

.

کجایی پدر..... دلتنگتم....... ..


برچسبـهـ ـا :
٢۸ شهریور ۱۳٩٢ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ |- سکوتــ پاییز -| نظرات ()

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



aytem.ml