پروفایل نویسنده

آرشیو مطالب

کلیه مطالب این وبلاگ

طراح قالب : آی تم



خدایا ... !!! من که غصه هایم را سر وقت می خورم ... پس چرا خوب نمی شود ... ؟! درد هایم ... !!!

سکوت می کنم اما توی دلم با تو حرف می زنم تویی که همه ی زندگی منی.

نمی دونم برام چی در نظر گرفتی و می خوای من و به کدوم مسیر هدایت کنی

اما خیالم راحته چون می دونم تو رهام نمی کنی و هوامو داری هرجایی که باشم.

من دستتو سفت چسبیدم.

تصمیم گرفتم راهی این سفر بشم .ساکم و چند روز قبل از امتحانا بستم.

خدایی جونم من میرم اگه به صلاحم بود تو کاری کن که بمونم

اگه به صلاحم بود تو کاری کن انصراف بدم و بی خیال این مدرک بشم...

خداجونم ممنونم که کاری کردی چادری بشم بابت این اتفاق خیلی خوشحالم .

و اما جواب من به اونایی که برای چادری شدنم هزار تا علامت سوال روی سرشون

سبز شده فقط یک لبخنده.

این یه پیمان با توست با تویی که همه کس و همه ی دارایی منی .

خدای من، خدای مهربون با تو باور رسیدم .فقط یه تا خواهش دارم ازت :

مراقب باباییم باش بابایی که توی همین ماه بهمن بردیش پیش خودت

دلم خیلی تنگشه خیلی ...

 

 

#16915

 


برچسبـهـ ـا :
٦ بهمن ۱۳٩٢ ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ |- سکوتــ پاییز -| نظرات ()

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



aytem.ml