پروفایل نویسنده

آرشیو مطالب

کلیه مطالب این وبلاگ

طراح قالب : آی تم



خدایا ... !!! من که غصه هایم را سر وقت می خورم ... پس چرا خوب نمی شود ... ؟! درد هایم ... !!!
هوای مزخرفیست …
روی صندلی به شکلی نافرم !!! لم داده ام و توی نت ول میچرخم !

هیچ چیز خوشایندی نیست … حتی دل خوش کنک هم نیست !
حتی یک نیمچه لبخند هم روی لبانت نمی‌آورد …
تمامی اعضا و جوارحم درد میکند … رماتیسم مغزی گرفته ام !
 
روی میزم پر شده از خرت و پرت ! حس و حال مرتب کردنشان را هم ندارم …
دلم چیزهای بدی میخواهد ! کمی خواسته هایش هوس ناک شده !
ویار گرفته ام انگار !!!
 
هوا نم دارد …
باران باریده  …. هم از آسمان …. هم از ….
به شدت عصبی ام و به خاطر این حس دارد از خودم بدم می‌آید
گلویم میسوزد … چند روزیست سرما خورده ام …
 
تنها خوبی اش این است که
می‌شودهق هق هایت را میان سرفه ها مخفی کنی !
والا کاملا مزخرف است
 
مادرم برای گل گاوزبان دم کرده آورده …
توی دنیای خودم گم شده ام انگار ، چند دقیقه یکبار زل میزنم به گوشی ام ! بی تاب شده ام ! انگار منتظرم تا کسی زنگی ، مسیجی ، … بفرستد .

یک هورت از دم کرده را میخورم . داغ است هنوز ! سقف دهانم میسوزد !
فحش میدهم بر در و دیوار
باز میروم توی لاک خودم
توی وجودم انگار کسی مرا میزند ! صدایم اما در نمی‌آید …

نمی‌دانم ! شاید راست می‌گفت …
” باران خورده دوام می‌آورد رگبار اینجا را …“
شاید هم فقط میخواست از رگبار بترساندم !

میدانی رفیق ؟ خیلی وقتها فکر میکنم که ارزشش را داشت اینهمه وقت ؟؟؟
 جوابش را هنوز پیدا نکرده ام ….
اما انگار عادت کرده ام به اینکه به خیلی چیزها فکر کنم ،
خیلی کارها را انجام ندهم ،
 
خیلی وقتها غرغر کنم برای این و آن و اینجا هم ؛ گه گداری بنویسم ….
شاید اگر اینهمه اتفاق توی آن روزهای سیاه و سفید نیفتاده بود دنیایم اینقدر تنگ نبود ….
 
 
#11683
 

برچسبـهـ ـا :
٢ بهمن ۱۳٩٢ ۸:٠٥ ‎ب.ظ |- سکوتــ پاییز -| نظرات ()

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



aytem.ml