پروفایل نویسنده

آرشیو مطالب

کلیه مطالب این وبلاگ

طراح قالب : آی تم



خدایا ... !!! من که غصه هایم را سر وقت می خورم ... پس چرا خوب نمی شود ... ؟! درد هایم ... !!!

نسیمی از سمت خراسان شما می آید ....
.
.
.
باز من مست شدم ....

 

 

یه صدا مدام داره بهم میگه :

بیخود دلت می خواد بری حرم آقا ، به تو امیدی نیست ... باز می خوای بری که چی بشه

مگه چندماه پیش اونجا نبودی؟! ... خب بعدش چی شد ..

به چند روز نکشیده دوباره شدی همون کلاغ رو سیاه قبل ...

حالا میخوای امام رضا (ع) باز بطلبت و باز بری و برگردی و .... 

توی گنه کار و رو سیاه می خوای بری چیکار ؟؟؟

تویی که لایق نیستی ...

 

و من خوب می دونم که، کی هستم ...

اما این رو هم می دونم

امام من ...

خدای من ...

این خانواده ...

کریم تر از آن هستن که در ذهن همچو منی بگنجند ...

جفایی بزرگ تر از گناهه ....

گناهی بزرگ تر از هر معصیتی اگر فکر کنی ، بخشیده نمیشی ...

 

من خوب می دونم امام من ، مهربونترینه....

 خوب می دونم

 بدم !!!

حالم بده ...

و همینه که منو به سمت تو می کشه ....

از شما دورم ، اما 

اینقدر میام تا نزدیک شم ...

اینقدر به حرم شما میام تا موندگار شم ...

 

من امیدوارم .. امیدوارم به دستان مهربون و نگاه شفابخش شما 

 

و چه زیبا می گفت خادمتون آقا :

این صدایی که تو را نهی می کند از نیامدن ،

صدای شیطانه ... تو بیا .. آقا دعوتت کرده .... مهمان اویی ....

 

می دونم کریمه و باز می بخشه ...

این بار بدتر از همیشه ام  شدم ... 

شرم حضور دارم ، خجالت زده ام از همیشه بیشتر ...

اما باز دوست دارم بیام ...

بطلب .... 

 

" یا ضامن آهو "

 


 



برچسبـهـ ـا :
۱۱ دی ۱۳٩٢ ٩:٤٢ ‎ب.ظ |- سکوتــ پاییز -| نظرات ()

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



aytem.ml